دوشنبه ۰۵ آبان ۰۴ | ۰۹:۲۱ ۸ بازديد
روز اول
داشتم یه متن خیلی عادی آماده میکردم که اینجا بذارم اما از دل این نوشته ها، یه متن خیلی عجیب و سورئال بیرون اومد که ترجیح میدم روش بیشتر وقت بذارم تا تبدیل به یکی از سریال های پادکستم بشه.حین نوشتن، یه سوال دائم داشت روی مغزم بپر بپر میکرد"من زیاده روی نمیکنم؟" برای هر چیزی اونقدر تایم میذارم که خسته میشم. با تمام وجود، میدونم این شاید خوب باشه، شایدم هم واقعا خوب نباشه و من به خاطر ناتوانی از دیدن این مساله دارم ادامه میدم.شاید هر آدمی باید کم بیاره، اما اول کار نه مثل من دقیقا لحظه ای که کارش میخواد نتیجه بده. شاید هر آدمی باید بتونه یکمی برای زمانش برنامه ریزی کنه، نه مثل من که هزارتا کار قبول میکنم، در نهایت اون کاری که مال خودمه و دوستش دارم رو پیش میبرم. شاید باید فقط یکم من نباشم، خیال پرداز، پر آرزو، امیدوار، البته در عین ناامیدی.نمیدونم، هیچی نمیدونم. فقط مطمئنم که یه کارخیلی بزرگ شروع کردم، یا کم میارم، یا ادامه میدم تا به یه نتیجه برسم. بستگی به خودم داره که کدوم رو انتخاب کنم. زمان داره میگذره و من نهایتا هفتاد، هشتاد سال دیگه زنده ام. این که توی این مدت چیکار کنم، خیلی مهمه.
داشتم یه متن خیلی عادی آماده میکردم که اینجا بذارم اما از دل این نوشته ها، یه متن خیلی عجیب و سورئال بیرون اومد که ترجیح میدم روش بیشتر وقت بذارم تا تبدیل به یکی از سریال های پادکستم بشه.حین نوشتن، یه سوال دائم داشت روی مغزم بپر بپر میکرد"من زیاده روی نمیکنم؟" برای هر چیزی اونقدر تایم میذارم که خسته میشم. با تمام وجود، میدونم این شاید خوب باشه، شایدم هم واقعا خوب نباشه و من به خاطر ناتوانی از دیدن این مساله دارم ادامه میدم.شاید هر آدمی باید کم بیاره، اما اول کار نه مثل من دقیقا لحظه ای که کارش میخواد نتیجه بده. شاید هر آدمی باید بتونه یکمی برای زمانش برنامه ریزی کنه، نه مثل من که هزارتا کار قبول میکنم، در نهایت اون کاری که مال خودمه و دوستش دارم رو پیش میبرم. شاید باید فقط یکم من نباشم، خیال پرداز، پر آرزو، امیدوار، البته در عین ناامیدی.نمیدونم، هیچی نمیدونم. فقط مطمئنم که یه کارخیلی بزرگ شروع کردم، یا کم میارم، یا ادامه میدم تا به یه نتیجه برسم. بستگی به خودم داره که کدوم رو انتخاب کنم. زمان داره میگذره و من نهایتا هفتاد، هشتاد سال دیگه زنده ام. این که توی این مدت چیکار کنم، خیلی مهمه.
یک دلنوشته از روی خستگی
فکر کنم همه زندگی حافظمونه...
آتش بینام
آیینه ای که به جای من، پشت سرم را نشان میداد.
موفقیت، سنگی برای ساخت دیوار بلند اقبال یا برای شکستن پایی که مسیر را میپیماید؟
آیا هنوز میتوان لذت برد؟