روز نوشت

جایی برای شنیدن تصاویر

آیا هنوز میتوان لذت برد؟

۱۱ بازديد

هنوز میتوان لذت برد؟

همه ما، در هنگام رشد مواردی را پیدا میکنیم که با آنها، میزان دوپامین مغز به حد اعلام میرسه و بعد هم در تلاشی برای رسیدن به این میزان، مجددا به انجام مجدد اون کار میپردازیم. اما سوال اینجاست که ورای این تغیرات هنوز هم میتوان از چیزی لذت برد؟اون هم وقتی که هیچ نشانه رفتاری مبنی بر لذت بردن از رفتار مشاهده نمیشه.

کدوم نشانه؟ مگه غیر از اینه که زمانی که ما مشغول خوردن بستنی هستیم، با آرامش اجازه میدیم ذره ذره اجزاء سازنده بستنی توی بزاق دهان حل بشن و بعد خیلی خیلی آروم تمام وجودمون با عطروانیل پر بشه، شیرینی که روی زبون هست تمام دهان رو پرکنه و بعد لبخند رضایت بخشی که روی لب هامون میشینه. خوب، مگه این ها رفتار نشان دهنده لذت نیستند.

خوب، ما اصلا از کاری لذت میبریم؟

برای این که باید بگیم، ما توانایی این رو داریم که رفتار مشخصی برای اکثر کنش ها درنظر بگیریم، رفتار بدون زمان، یه شرطیه مهمله، فارق از این که این رفتار در کدام زمان و کدام مکان رخ میده، با هر بار رخ دادن ما بتونیم به این نتیجه برسیم که فرد در حال لذت بردن هست.این کار درست نیست، ما بازهم به سمت یه مجموعه رفتار علی رفتیم، مجموعه ای که خودش عامل اشتباه دیدن، اشتباه دسته بندی کردن و در نهایت اشتباه کنش کردن هست، یه ایده آل شاید کانتی، شایدم افلاطونی که ما رو تا یه جهان مجزا از این دنیا میبره.اما اگه این کار نکنیم، چه راهی برای فهمیدن این هست که داریم لذت میبریم؟

چه بخواهیم چه نخواهیم، همه چیز در بستر زمان رخ میدهد.

از اتفاق های عجیبی که برای همه انسان ها می افته، اینه که اونها محدود به تصاویر ذهنی هستند، که هر کدوم با زمان شکل و شمایل مناسب برای به یادآوردن رو تجربه میکنه. قطع به یقین به خاطرات خودتون که نگاه میکنید، چهره افرادی که حتی الان هم با اون ها در ارتباط هستید فرق میکنه. این راه مغز برای جلوگیری از اشتباه در درک زمان. همه چیز را برمبنای تصاویری که پیش از این در ذهن هست، دسته بندی میکنه.لذت چی؟ لذت هم زمان منده؟

اصلا لذت یه خاطره است؟ اگر بخوایم با دوپامین اندازه گیری کنیم، احتمالا بشه با یه این همانی ساده در نظر گرفت که لذت همان، تحریک دوپامین هست، اون وقت این کنش، یه کنش درونی توسط نورون های مغزی نسبت به یه محرک بیرونی هست. پس باید رفتارهایی رو هم داشته باشیم که پیش از این انجام شده اند تا به لذت برسند، چون اگر خاطره ای نبود، حرکتی نبود و اگر حرکتی نبود کنشی نبود و اگر کنشی نبود، اصلا رخدادی نبود که به واسطه آن میزان دوپامین افزایش پیدا کنه. پس قطعا خاطره ای هست، حتی اگر خیلی در دسترس نباشه؟

پس عنصر خاطره هست، عنصر زمان هم هست، یعنی همین الان هم که مثلا من در حال نوشتن هستم، اگر زمانی از نوشتن دوپامین در بدنم ترشح شده باشه، الان هم به یک میزان معینی در حال ترشح شدن هست. هر چقدر هم ادامه پیدا کنه، شاید میزان دوپامین ترشحی من هم ادامه پیدا کنه.

نتیجه گیریمو انجام دادم، البته خیلی زود. میزان دوپامین، احتمالا به این بستگی داره که چه مقدار زمانی جهت انجام یک کار صرف میشه. هر چقدر زمانی مصرفی بیشتر باشه، احتمالا حافظه عضلانی شما، بیشتر از قبل یادآوری میکنه و هر چقدر حافظه عضلانی شما یادآوری کنه، رفتار رو عینا تکرار میکنه و رفتار تکرار شده، شاید بتونه به ترشح دوپامین همون اندازه یا بیشتر منجر بشه که احتمالا هیچ وقت این اتفاق نمی افته. هیچ وقت بیشتر از میزانی که باراول دوپامین ترشح شده، ترشح نخواهد شد.

فقط زمان رو داریم!!

صبح بلند میشیم، سر میز صبحانه لقمه ها رو یکی پس از دیگری برمیداریم چون این لقمه، این غذا، این صبحانه اون چیزی نیست که توی ذهن ما بوده.توی راه، ناگذیر بدن داره به یاد میاره که قبلا موقع راه رفتن چه میزان دوپامینی ترشح کرده. وقتی سرکار میریم که اوضاع خیلی وخیمه تا زمانی که اس ام اس پول صداش در نیاد، خبری از دوپامین نیست. عصری احتمالا میریم دوستامون رو ببینیم، تا دراگ در کار نباشه که نمیتونیم از چیزی لذت ببریم، وقتی پیش پارتنرمون هستیم، اصلا نمیتونیم به رابطه فکر نکنیم، وقتی که میخوایم ناهار بخوریم، شام بخوریم اصلا نمیفهمیم چی میخوریم چه برسه به این که بخوایم فکر کنیم، حافظه عضلانی بگه باید چیکار کنیم.اون وقتی هم که بخوایم چیزی رو به دست بیاریم که اصلا تحمل این رو نداریم که با مشکل رو به رو بشیم، همه چیز باید مطابق با درخواست ما، خیلی خیلی سریع تبدیل به واقعیت بشه در غیر این صورت....

دو عنصر دخیل در لذت.

زمان، سختی رسیدن به اون مساله. در این باری حرفی نزدیم، خیلی راحت. نویسنده ها احتمالا بیشتر با این مساله رو به رو هستند، وقتی از اول داستانشون، به چیزی اشاره میکنند و کم کم پیش میبرند، مخاطب میدونی با چی طرفه، از خوندن اون لذت میبره و همیشه خدا اسم تو و کتابت/فیلم نامه ات/نمایش نامه ات رو یادت میمونه اما همین که یه مساله ای خیلی یه دفعه ای میپره وسط داستان، مثل دئوس اکس ماشینا، مخاطب به جای اینکه حواسش به کاری باشه که این عنصر اضافه شده انجام میده میپرسه

"این از کجا اومد؟"

مثل همین الان و واکنشی که به عنصر دوم از خودتون نشون دادید.اما موقعی که راسکولنیکف تبر برمیداره، هیچ کس نمیگه تبر از کجا اومد.تبر همین جا بود، حتی اگه خودش نه، میزانی تلاش که برای رسیدن به اون انجام میشد و جای خالیش حس میشد، دقیقا همین جا بود.

در آخر..

هنوز میشه لذت برد، اگه زمانی داشته باشیم. نمیشه خیلی از آدم ها رو سرزنش کرد، وقتی تایم ناهار خوردنت نهایتا چند دقیقه است، نمیتونی هم به فکر سیر شدن باشی هم به فکر لذت بردن. یا نمیشه وقتی امنیت روانی کافی نیست، با خیال راحت راه بری یا نمیشه وقتی از دوست داشتن و دوست داشته شدن کسی مطمئن نیستی، در آغوش اون به قله های لذت برسی.اما مگه کارما آدما انجام دادن کارهای سخت نیست.خوب اینم یکی از اون کارهای سخته، بهتره تلاش کنیم لذت ببریم.