تئاتر

جایی برای شنیدن تصاویر

ناظران

۹ بازديد
ناظران

ناظران
دیشب که با کارگران تئاتر بعدی ام صحبت میکردیم، از مخاطب و چگونگی آوردنش به سالن حرف میزد. از این که باید روابط عمومی خوبی داشته باشیم که بتوانیم با آن مخاطب آوری کنیم.ناگهان در ذهنم جرقه زد که چه شد آن هم خصوصی کردن هنر که هر کسی نمیتواند پا به آن گذارد؟
اما انگار جایی، این دنیای مصرفی و خارق العاده مدرن و پست مدرن، وادارمان کرده که چیزی که آنقدر مقدس بود که دست هر ناکسی به آن میخورد باید تزکیه پیدا میکردیم، قرار است به کسانی رسد که اهل نیستند.جالب است، همزمانی که امیال ما تغییر کرده، انگیزه های ما تغییر کرده، رفتار ما تغییر کرده، ایده آل های ما هم تغییر کرده است.
شاید در گذشته که تقریبا گذشته دور نامیده میشود، کسی بود که میگفت اگر کسی بخواهد چیزی تولید کند که تقلید باشد، این کار نادرست است و او به خاطر مضراتی که برای جامعه دارد، باید از جامعه بیرون برود. چرا؟ چون او کسی است که مردم را به عنوان مخاطب درگیر میکند و به سالن ها می آورد.اما حالا چه؟
حالا هم هستند کسانی که از تاثیر اثر هنری میگویند اما انگار هم آنها، هم کسانی که اجرا میکنند، دیگر درگیر این نیستند که دیده نشود. چه به این علت که از لحاظ فرم خوب نیست، چه به این علت که تاثیر بد دارد.میگویند باید اثررا دید، چه خوب باشد، چه بد.و این همه چیز را تغییر میدهد.
همه رفتارهایی که از جانب جامعه شکل میگیرد و همه واکنش هایی که ما از خودمان نشان میدهیم.
میگفت
"با یه تئاتری حرف میزدم، میگفت اگه بیست سال پیش میگفتیم باید روابط عمومی بگیریم میخندیدند و میگفتند کارخوب مخاطب خودش داره.اما حالا همه دنبال روابط عمومی هستند."
چرا؟ چرا معیار ها این همه تغییر کرده؟ چرا نهادهایی هنری(منظور هنرمندانی است که در حال حاضر مشغول تولید اثر هنری هستند، کسانی که مقیاس ها را میسازند) به سمت و سوی انتقال هنر به فضای مصرفی هستند؟
جواب ساده است، چون آن کسی که هنرمند مینامیم هم نیازمند این است که زندگی کند.مگر میشود هنرمند نان نخورد؟ مگر میشود او به رایگان اثر ارائه دهد؟ مگر میشود؟ مطمئنا ممکن نیست، پس برای این که هنرمند هم در چرخه مصرف قرار بگیرد و بتواند هم کالاهای انبوه تولید شده توسط دیگران را مصرف کند و هم خودش به هر نحوی کالا تولید کند(چه این کالا مواد اولیه باشه، چه این کالا مصروف فرهنگی باشد یا هر چیز دیگری).
اما اگر این طور باشد، یکی از جذاب ترین مقیاس هایی که شاید هنوز هم اندکی کار کند کجا میرود؟(برای مثال اثرعلی شمس)هیچ کجا! اما این مقیاس آنقدر بزرگ شده است و کمیت های زیادی را دربرمیگیرد که برای تولید کنندگان خرد که ما باشیم به حساب نمی آید.چه بخواهیم چه نخواهیم کارما، درگیر کمیت شده است.نمیتوان از این کمیت فرار کرد، اصلا نه میلی به فرار هست(چون تئاتر را دوست داریم) نه راهی برای فرار هست(در جهانی که با این سرعت حرکت میکند، مگر اصلا راهی برای ایستادن وفکر کردن هست؟)ما صرفا مشغول میشویم، ادامه میدهیم و میمیریم، البته هر کدام از موارد ذکر شده(مشغول شدن، ادامه دادن، مردن)متکی به اعدادی است که اگر کم یا زیاد شود کیفیت کارمان کم یا زیاد شده است.
خلاصه که انگار، درونیات ما قابل اندازه گیری شده اند و ارزش این درونیات، رابطه مستقیمی با اعداد دارند.
شاید راه نجات، نه در فرار از کمیت، بلکه در بازتعریف کیفیت باشد. شاید باید بپذیریم که هنر امروز، هم باید دیده شود، هم باید بفروشد، اما این به‌معنای پایان معنا نیست. شاید باید به‌جای مقاومت در برابر مصرف‌گرایی، آن را به خدمت بگیریم. مثل کسی که از ابزار دشمن، برای بیان حقیقت خودش استفاده می‌کند.